یه لحظه یاد گذشته ها افتادم . . . همه چیز چه زود میگذره!
آدما خیلی چیزا رو سریع و راحت از دست می دهند، چیزایی که شاید یه روزی اونا را با زحمت به دست آورده باشند. خیلیاشون بی خیال می شن، خیلیاشون افسوس گذشته رو می خورند ، آخه چرا باید اینطوری باشیم؟
فكر مي كني همين ديروز بود كه اين وبلاگ رو با شور و شوق فراوان راه اندازي كردمو تكه پاره هاي فكرمو در اون انداختم. چه فكرا كه براش نداشتم. ولي يكسال گذشت. به قول معروفی :سالها مي گذرد و ما همچنان اندر خم يك وبلاگيم!
بله، درست شنيديد وبلاگم يكساله شده. واقعاً كه خيلي زود گذشت.
پ.ن1: ولي خيلي وقت بود به سطل آشغالم سر نزده بودم، يه كم خاك گرفته بود!
پ.ن۲: در تعجبم كه با گذشت يكسال، هنوز كه هنوزه آدم نشدم!!؟
![]()
:: ان شاء ا... سال بعد سرِ فرصت، حالا چه عجله اي هست! ;)
شب بیداری هم در دوران امتحانات، برای خودش کلاسی داره! (همون کلاسی که فرداش باید داخلش امتحان بدید!!!)
نمی خوام بگم من تنبل هستم و کارم رو برای شب آخر میگذارم، نه . . . فقط این طوری حسش بهتره!، دیگه در این اوضاع ، بیدار موندن به خاطر پروژه های کلاسی هم، بر کلاس کار ما افزوده!
با این حال این قضیه ی دو، سه هفته ماست !
پ.ن : واقعاً شرمنده تمام دوستانی شدم که به وبلاگ من سر می زنند و من دیر به دیر بهشون سر می زنند . یکی از دلیلا رو که بالا گفتم ، دلیل دیگه اش هم همون حسی است که بالا بهش اشاره کردم !!!...!!! دلیل چهارمش هم اینه که دوست ندارم دست خالی به وبلاگ سر بزنم، حالا دیگه کی دست به نوشتنم بیاد خدا می دونه!
دیوارهای کثیف، ماشین های خاکی،هوای پر از دود و ترافیک زیاد
چشمانم را خسته می کند
چشمهایم را می بندم تا شاید آرام شوم
بوق ماشین ها، سر و صدای زیاد و هیاهوی شهر
گوش هایم را آزار می دهد
گوشهایم را می گیرم . . .
همه جا تاریک است، هیچ سر و صدایی نیست،
خودم را تنهای تنهای در جنگلی تاریک می بینم
تنهایی به شدت آزارم می دهد، حس ترس مرا فرا گرفته
گذر زمان برایم نامفهوم است .. .
ناگهان حس ضربه ای مرا به خود می آورد. . .
ایستگاه آخر بود، باید پیاده می شدم.
از ایستگاهم گذشته بودم و به ناچار باید پیاده برگردم .
• • • • •
"یا با مردم بودن و تحمل کردن
یا تنها بودن و از دنیا عقب ماندن"
بعد از مدت ها دوباره دیدمت ، یه کم بزرگتر شده بودی
ولی رنگ موهات مثل قبلناست.
هنوز اون خاطره تلخ رو فراموش نکردم
اون موقعی که پرنده های خواهرم رو ازش گرفتی
نمی دونم از خودخواهی ات بود یا از بچگی!
ولی اینو بدون که هنوز تو رو نبخشیدم
حالا هر چی می خوای بیا پیش من و معذرت بخوای!
. . .
دیگه داری اعصابم رو خرد می کنی ،
برو ای گربه بد ! اینقدر میو میو نکن، گفتم که بهت چیزی نمی دم!
یه جایی خوندم آدما دو دسته اند :
اونایی که اول فکر می کنند بعد حرف می زنند
اونایی که اول حرف می زنند بعد فکر می کنند.
ولی من نمی دونم چرا جزء هیچ کدوم از این دسته ها نیستم ، شاید برای اینه که زیاد حرف نمی زنم چون می دونم زبان سرخ ، سر سبز را می دهد بر باد
یا برای اینه که زیاد فکر نمی کنم یا شاید هم هر دوش، نه فکر می کنم نه حرف می زنم
یا شاید جزء آدما به حساب نمی یام ، پس جز چه موجوداتی هستم ، شاید ...
این هم عاقبت فکر کردن من !.
همون بهتر که نه حرف می زنم نه فکر می کنم !
اصلاْ در این دنیا، کی می دونه باید چکار کرد؟! فکر کنم اغلب، تعطیل رسمین!
بعضی وقتا در زندگی درست مثل گوسفند رفتار می کنیم، همینطوری سرمون رو زیر می اندازیم و یه کاری رو انجام می دهیم . ..
ولی وقتی فکرشو می کنم می بینم در بعضی کارا گوسفند بهتر از آدما عمل می کنه ، سرشو زیر می اندازه علفش رو می خوره و حواسش به کاری که داره انجام میده است و کاری هم به بقیه چیزا نداره !!!
پ.ن : قبلاً طبق قضیه حمار، ثابت شده بود که آدما بعضی وقتا خرتر از خر عمل می کنند، حالا هم که اَنگ بدتر از گوسفند بودن رو به آدما چسبوندم، خدا عاقبت ما رو به خیر کند!
میاد 
نمیاد
میاد
نمیاد
میاد
. . .
مثل این که امروز هم نوشتنم نمیاد
پس فعلاً تا بعد!!
خدایا در بودنت شکی نیست و در حکمتت نقصی
ولی چه کنیم که عقل ما ناقص و
از درک وجودت عاجز
دیر زمانی است این بنده حقیر
تو را از یاد برده و از حکمتت غافل
و راه نادانی در پیش گرفته است
تو خود می دانی بندگانی چون من
سست اندیشه هستند و
تحمل آنان در برابر امتحانی اندک
پروردگارا ما را ببخشا گر در مسیر زندگی خطایی از ما سر زند
و ما را یاری رسان تا گرفتار دام شیطان نشویم .
الهی به امید تو
ش- الو ..سلام .. عسل تویی؟!
ع - آره ..چطور؟!.... اِ شینا خودتی؟
ش- آره .. شما؟
ع- هیچی ، مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!
پ.ن: بعضی وقتا خودمون هم نمی دونیم می خواهیم چکار کنیم و در زندگی دنبال چی هستیم!!!!!!!!!
سال 86 هم کم کم داره از راه می رسه
همین طور که می دونید امسال سال خوکه
میگن فیزیک بدنی خوک طوری است که در حالت معمولی نمی تونه
به آسمون نگاه کنه !
با اینکه می دونم همه می خوان کلاس بگذارند و
بگن سرمون شلوغه ولی
گاهی هم به آسمون نگاه کنید و خدا رو از یاد نبرید ...تا کسی شما
رو یه ... ندونه!
امیدارم امسال سال خوبی براتون باشه
پ.ن البته برای خودم هم همچنین!
همه که نباید در یک کارخانه مدیر باشند !
همه که نباید در یک فیلم ، بازیگر باشند !
پس هر نقشی در زندگی داری ،
اونو مهم بشمار و سعی کن در اون مفید باشی.
آفرین ، نمرت بیسته!
پ.ن : 

سبز چون خورشیـد
آبی چون آسمان
قرمز چون سبزه زار
زرد چون دریـــــــا
سفید همچون ماه روشن
ماهی در گوشه دل
می تپد در ورای آسمان
پ.ن. فقط سعی کردم دنیامو یه کم رنگی کنم. امیدوارم موفق شده باشم!
حالا که عصر تکنولوژی است حیف است که دنیا رو سیاه و سفید ببینم !!!
به نظر من، آدم و شینا دو کلمه متضادند!
اگه با هم جمع کنیم، کم می شن.
اگه با هم ضرب کنیم، تقسیم می شن.
خدا نکنه به توان برسند . . .
آخه کسی تو این دنیای متضاد، کسی رو می شناسه که عاقل باشه!
... خوب راستش می خوام اونو هم دیوونه کنم
اونوقت اینطوری می تونم یه تیمارستان جهانی درست کنم، حالا بیا و ببین .
ثبت نام هم برای عموم مجانی است، حتی شما!
پ.ن : خدا به ما عقل دهد . . .
دارم خودمو بهش عادت می دم، چون چاره ای برام نمونده
شاید این آخرین راه نباشه، اما . . .
دارم عمرم رو با اون سپری می کنم، چون تنها همدمم شده
می دونم اون لیاقت نداره، اما . . .
همه زندگی هامون اما و اگر شده، دیگه جایی واسه آرزو کردن
نیست، شاید سه تا آرزومونو از همون بچگی به باد هوا داده باشیم، کسی چه می دونه!
پ.ن: میگن آرزو بر جوانان عیب نیست، اما . . .